تبليغاتX
عشق یکتا

عشق یکتا

کلمات زندگی ساز

 سازنده ترين کلمه((گذشت)) است...آن را تمرين کن.

پرمعني ترين کلمه((ما)) است...آن را به کار بر.

عميق ترين کلمه((عشق)) است...به آن ارج بده.

بي رحم ترين کلمه(( تنفر)) است...با آن بازي نکن.

خودخواهانه ترين کلمه((من)) است...از آن حذر کن.

نا پايدارترين کلمه((خشم)) است...آن را فرو بر.

بازدارنده ترين کلمه((ترس)) است...با آن مقابله کن.

با نشاط ترين کلمه ((کار)) است...به آن بپرداز.

پوچ ترين کلمه((طمع)) است...آن را بکش.

سازنده ترين کلمه((صبر)) است...براي داشتنش دعا...

        

   تنها راهی كه به شكست می‌انجامد، تلاش نكردن است.

نوشته شده در ساعت 10:51 توسط عشق یکتا

برای آدمهای مغرور
 

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي...

سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي

    

آنكه می تواند نسبت به نیكی دیگران ناسپاس باشد، از دروغ گفتن باك ندارد.

نوشته شده در ساعت 10:41 توسط عشق یکتا

داستان آموزنده ( به سفارش یکی از دوستان رشته داروسازی )
 

یك شركت بزرگ قصد استخدام تنها یك نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار كرد كه تنها یك پرسش داشت. پرسش این بود :
شما در یك شب طوفانی سرد در حال رانندگی از خیابانی هستید. از جلوی یك ایستگاه اتوبوس در حال عبور كردن هستید. سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند. یك پیرزن كه در حال مرگ است. یك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است. یك خانم/آقا كه در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید. شما می‌توانید تنها یكی از این سه نفر را برای سوار نمودن بر گزینید. كدامیك را انتخاب خواهید كرد؟ دلیل خود را بطور كامل شرح دهید :
پیش از اینكه ادامه حكایت را بخوانید شما نیز كمی فكر كنید ...

قاعدتاً این آزمون نمی‌تواند نوعی تست شخصیت باشد زیرا هر پاسخی دلیل خاص خودش را دارد.
پیرزن در حال مرگ است، شما باید ابتدا او را نجات دهید. هر چند او خیلی پیر است و به هر حال خواهد مرد.
شما باید پزشك را سوار كنید. زیرا قبلاً او جان شما را نجات داده و این فرصتی است كه می‌توانید جبران كنید. اما شاید هم بتوانید بعداً جبران كنید.
شما باید شخص مورد علاقه‌تان را سوار كنید زیرا اگر این فرصت را از دست دهید ممكن است هرگز قادر نباشید مثل او را پیدا كنید.

از دویست نفری كه در این آزمون شركت كردند، تنها شخصی كه استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداد. او نوشته بود :
سوئیچ ماشین را به پزشك می‌دهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه همسر رویاهایم متحمل طوفان شده و منتظر اتوبوس می‌مانیم.

پاسخی زیبا و سرشار از متانتی كه ارائه شد گویای بهترین پاسخ است و مسلما همه می‌پذیرند كه پاسخ فوق بهترین پاسخ است، اما هیچكس در ابتدا به این پاسخ فكر نمی‌كند. چرا؟
زیرا ما هرگز نمی‌خواهیم داشته‌ها و مزیت‌های خودمان را (ماشین) (قدرت) (موقعیت) از دست بدهیم. اگر قادر باشیم خودخواهی‌ها، محدودیت ها و مزیت‌های خود را از خود دور كرده یا ببخشیم گاهی اوقات می‌توانیم چیزهای بهتری بدست بیاوریم.

 

نوشته شده در ساعت 10:19 توسط عشق یکتا

قصه دو تا قطره اشک
 

دو قطره اشك در رودخانه زندگي شناور بودند. يكي به ديگري گفت: «من قطره اشك دختري هستم كه عاشق بود و عشقش را از دست داد. تو قطره اشك چه كسي هستي؟»

قطره اشك گفت: «من قطره اشك دختري هستم كه عشقش را به دست آورد».

عشق پديده عجيبي است. همه به عشق نياز دارند، ولي وقتي عاشق ميشويد، انگار كه خود را با اندوه در آميختهايد. به يك فرد خاص وابسته ميشويد و به او حالت اعتياد پيدا ميكنيد. آن قدر احساس قدرت ميكنيد كه به پيشواز رنج ميرويد. عشق ميتواند قدرتي در شما پديد آورد تا هر گونه درد و رنج را تحمل كنيد و همه نوع فداكاري و از خودگذشتگي از خويش نشان دهيد. در عين حال، احساس كم دانستن در شما ايجاد ميكند. گاهي وقتي عاشق ميشويد و در مييابيد كه تا جاي ممكن در راه عشقتان فداكاري كردهايد، بياختيار از او رنجيده خاطر ميشويد. سپس در مييابيد كه قسمت مهم و بزرگي از وجودتان را به آن فرد هديه دادهايد. و اگر او تركتان كند، احساس خلاء وحشتناكي را در خود حس خواهيد كرد.

هر چقدر سعي كنيد اشكهايتان را در خود نگه داريد، قطرات اشك از چشمانتان به روي زمين فرود ميآيند تا در رودخانه زندگي جاري شوند. بيشتر قطرات اشك شناور در رودخانه زندگي از چشمان عشاق فرو ريختهاند. و اين نشان دهنده عظمت عشق است. عشق به خداوند منان به شما احساس هويت ميبخشد. عشق اشك شما را در ميآورد، به همين دليل است كه قطره اشك زيباست.

نوشته شده در ساعت 21:1 توسط عشق یکتا

دوستی
 

نوشته شده در ساعت 20:15 توسط عشق یکتا

قمار عشق
 

حرفی برای گفتن نیست فقط بخونید

 

نوشته شده در ساعت 11:31 توسط عشق یکتا

واسه دل نویسنده
 

اگه تو دنیا هیچی هیچی نداشته باشی مطمئن باش سه چیز همیشه مال تو هست:

خدای مهربون، فکرای قشنگ،قلب کوچیک من

 

نوشته شده در ساعت 11:29 توسط عشق یکتا

فقط برای دل نویسنده
 

ای داد دوباره کار دل مشکل شد…نتوان ز حال دل غافل شد


عشقی که به چند خون دل حاصل شد…پامال سبکسران سنگین دل شد

بهت می رسه ...

نوشته شده در ساعت 11:23 توسط عشق یکتا

این تایپک فقط برای دل نویسنده
 

شبی پرسیدمش با بیقراری به غیر از من کسی را دوست داری به چشمش اشک شد از

شرمساری میان گریه هایش گفت :

 مجبور بودم

مجبور بود

نوشته شده در ساعت 11:4 توسط عشق یکتا

داستان هدر رفتن زمان ...
 

پاندول ساعت دیگر حرکت نمی کرد صدای تیک تیکش قطع شده بود

جلو رفتم خروسک من دیگر نمی خوانی؟ خسته شده ای؟

فریاد زد: آری خسته شده ام خسته شده ام از بس داد زدم زمان را دریابید!!!

 

 چیزهایی که در سال قبل باعث شکست ما شدند را در سال جدید پلی برای رسیدن به موفقیت قرار بدهید .

 

نوشته شده در ساعت 17:56 توسط عشق یکتا

سخن مسیح ..
 

دوست داشتن کسانی که دوستمان می‌دارند کار بزرگی نیست، مهم آن است آنهایی را که ما را دوست ندارند، دوست بداریم ...

حضرت عیسی مسیح

نوشته شده در ساعت 17:42 توسط عشق یکتا

داستان تقدیر خداوند

پیله ابریشم : 


روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد . شخصی نشست و ساعتها تقلای پروانه برای 

بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله راتماشا کرد. ناگهان تقلای پروانه متوقف شد و به نظر

 رسید که خسته شده و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص مصمم شد به پروانه 

کمک کندو با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد. پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما جثه 

اش ضعیف و بالهایش چروکیده بودند. آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد . او انتظار داشت 

پر پروانه گسترده و مستحکم شود واز جثه او محافظت کند اما چنین نشد . در واقع پروانه 

ناچار شد همه عمر را روی زمین بخزد . و هرگز نتوانست با بالهایش پرواز کند . آن شخص 

مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز آن را خدا برای

پروانه قرار داده بود تا به آن وسیله مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به او

 امکان پرواز دهد .

 

گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم. اگر خداوند مقرر میکرد بدون

هیچ مشکلی زندگی کنیم فلج میشدیم - به اندازه کافی قوی نمیشدیم و هر گز نمی توانستیم 

پرواز کنیم.

 

نوشته شده در ساعت 17:26 توسط عشق یکتا

قصه آرایشگر مغرور
 

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها درباره موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند.
وقتی به موضوع "خدا " رسیدند. آرایشگر گفت: من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد.
مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟
آرایشگر جواب داد: کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. به من بگو، اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا می شد؟ اگر خدا وجود می داشت، نباید درد و رنجی وجود داشته باشد. نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیزها وجود داشته باشد.
مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد، چون نمی خواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. به محض این که از آرایشگاه بیرون آمد، در خیابان مردی دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده. ظاهرش کثیف و ژولیده بود.
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: می دانی چیست، به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند. آرایشگر با تعجب گفت: چرا چنین حرفی می زنی؟ من این جا هستم، من آرایشگرم. من همین الان موهای تو را کوتاه کردم.
مشتری با اعتراض گفت: نه! آرایشگرها وجود ندارند، چون اگر وجود داشتند، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش بلند و اصلاح نکرده پیدا نمی شد.
آرایشگر جواب داد: نه بابا، آرایشگرها وجود دارند! موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند.
مشتری تائید کرد: دقیقاً ! نکته همین است. خدا هم وجود دارد ! فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.

نکته همین است. خدا هم وجود دارد ! ما عادت کردیم دردامونو جای دیگه بگیم .

 

نوشته شده در ساعت 16:34 توسط عشق یکتا

درباره

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم

ناوبری
پیوندها

کارت پستال درخواستی
قالبهای کارت پستالی
دختر تنها
گل من
آیینه

آرشیو
آرشیو تاریخی
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
آذر 1387

امکانات


Javascripts