تبليغاتX
عشق یکتا

عشق یکتا

......نصیحت لقمان


روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.

- اول این که سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
- دوم این که در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی.
- و سوم این که در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی.

پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟

لقمان جواب داد:
- اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که می خوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.
- اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است.
- و اگر با مردم دوستی کنی، در قلب آنها جای می گیری و آن وقت بهترین خانه های جهان مال توست.

نمی دونم تو این زمونه می شه با مردم دوستی کنی و تو دلشون جا بگیری ؟؟

نوشته شده در ساعت 19:51 توسط عشق یکتا

.......شطرنج زندگی

زندگی شطرنج دنیا و دل است

قصه پررنج صدها مشکل است

 

شاه دل کیش هوسها میشود

پای اسب آرزوها در گل است

 

فیل بخت ما عجب کج میرود

در سر ما بس خیالی باطل است

 

ما نسنجیده پی فرزین او

غافل از اینکه حریفی قابل است

 

مهره های عمر من نیمش برفت

مهره های او تمامش کامل است

 

 

نوشته شده در ساعت 19:38 توسط عشق یکتا

...... خدا به یاد ماست ما چی ؟؟؟؟

خدایا کمکم کن
اگر کتاب زندگی چاپ دومی داشت هیچ وقت این همه غلط را دوباره تکرار نمیکردیم

داستان را در دلتان با صدای بلند و با توجه بخوانید. مطمئنا تا سال ها آن را در خاطر خواهید داشت
داستان درباره یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود او پس از سال ها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار این کار را فقط برای خود می خواست، تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.
او سفرش را زمانی آغاز کرد که هوا رفته رفته رو به تاریکی میرفت ولی قهرمان ما به جای آنکه چادر بزند و شب را زیر چادر به شب برساند، به صعودش ادامه داد تا این که هوا کاملاٌ تاریک شد.
به جز تاریکی هیچ چیز دیده نمیشد سیاهی شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمیتوانست چیزی ببیند حتی ماه وستاره ها پشت انبوهی از ابر پنهان شده بودند .پ کوهنورد همانطور که داشت بالا میرفت، در حالی که چیزی به فتح قله نمانده بود، ناگهان پایش لیز خورد و با سرعت هر چه تمامتر سقوط کرد..
سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس، تمامی خاطرات خوب و بد زندگیاش را به یاد میآورد. داشت فکر میکرد چقدر به مرگ نزدیک شده است که ناگهان احساس کرد طناب به دور کمرش حلقه خورده و وسط زمین و هوا مانده است.
حلقه شدن طناب به دور بدنش مانع از سقوط کاملش شده بود. در آن لحظات سنگین سکوت، چارهای نداشت جز اینکه فریاد بزند:
“خدایا کمکم کن”. ناگهان صدایی از دل آسمان پاسخ داد از من چه میخواهی ؟ - نجاتم بده.
- واقعاٌ فکر میکنی میتوانم نجاتت دهم.
- البته تو تنها کسی هستی که میتوانی مرا نجات دهی.
- پس آن طناب دور کمرت را ببر
برای یک لحظه سکوت عمیقی همه جا را فرا گرفت و مرد تصمیم گرفت با تمام توان به طناب بچسبد و آن را رها نکند.
روز بعد، گروه نجات آمدند و جسد منجمد شده یک کوهنورد را پیدا کردند که طنابی به دور کمرش حلقه شده بود در حالیکه تنها یک متر با زمین فاصله داشت!!
و شما؟ شما تا چه حد به طناب زندگی خود چسبیده اید؟ آیا تا به حال شده که طناب را رها کرده باشید؟
هیچگاه به پیامهایی که از جانب خدا برایتان فرستاده میشود
هیچگاه نگویید که خداوند فراموشتان کرده یا رهایتان کرده است.
هیچگاه تصور نکنید که او از شما مراقبت نمیکند و به یاد داشته باشید خدا همواره مراقب شماست

آری خدا به یاد ما هست ما چی ؟؟؟

نوشته شده در ساعت 16:22 توسط عشق یکتا

.......عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است

نوشته شده در ساعت 19:39 توسط عشق یکتا

---- اینو از یاد نبریم

اگر همواره مانند گذشته بينديشيد، هميشه همان چيزهايي را به‌دست مي‌آوريد كه تا بحال كسب كرده‌ايد .

« فایمنن»

به قول سهراب : چشمها را باید شست جور دیگر باید دید

نوشته شده در ساعت 10:40 توسط عشق یکتا

---- حرف دل از دکتر علی شریعتی
 

 خدایا ! به من توفیق تلاش در شکست..صبر در نومیدی..رفتن بی همراه..جهاد بی سلاح..

کار بی پاداش..فداکاری در سکوت..دین بی دنیا..خوبی بی نمود…عظمت بی نام… خدمت بی نان..

ایمان بی ریا…خوبی بی نمود…گستاخی بی خامی…مناعت بی غرور..عشق بی هوس ..

تنهایی در انبوه جمعیت…ودوست داشتن بی آنکه دوست بداند…روزی کن

خدایا روزی ام کن

نوشته شده در ساعت 20:3 توسط عشق یکتا

---- هرگز زود قضاوت نکن!

مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می‌کرد فریاد زد: پدر نگاه کن درخت‌ها حرکت می‌کنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرف‌های پدر و پسر را می‌شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار می‌کرد، متعجب شده بودند.ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می‌کنند.

 زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می‌کردند.

باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید.او با لذت آن را لمس کرد و چشم‌هایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران می‌بارد،‌ آب روی من چکید.

 زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: ‌چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی‌کنید؟

 مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر می‌گردیم.

امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می‌تواند ببیند

 

 

نوشته شده در ساعت 12:52 توسط عشق یکتا

----- چرا و رابطه اش با انسانهای موفق
 

چرا؟

هنگامي كه بلايي به سرمان مي آيد، يا همه چيزمان را از دست مي دهيم يا كسي كه عاشقمان بوده ما را ترك مي كند، اغلب ما از خودمان مي پرسيم:

«چرا؟»
«چرا من؟»

«چرا حالا؟»

«چرا او مرا سرگشته و تنها رها كرد؟»

سؤالاتي كه با «چرا» شروع مي شوند، ممكن است ما را به يك چرخة بي حاصل بيندازند.

اغلب جوابي براي اين "چرا" ها وجود ندارد و يا اگر هم جوابي وجود داشته باشد،اهميتي ندارد.

افراد موفق سؤالاتي از خود مي پرسند كه با «چه» شروع مي شوند:

«چه چيزي از اين پيشامد آموختم؟»

«چه كاري بايد در برخورد با اين پيشامد بكنم؟»

و هنگامي كه پيشامد واقعاً فاجعه آميز است، از خود مي پرسند: «چه كاري طي 24ساعت آينده مي توانم بكنم تا اوضاع كمي بهتر شود؟»

در يک کلام

افراد خوشبخت هيچوقت نگران نيستند كه آيا زندگي بر «وفق مراد» هست يا نه.

اينها از آنچه كه دارند بيشترين استفاده را مي كنند و آنچه كه از دستشان بر مي آيد انجام مي دهند. و اگر زندگي بر وفق مراد نبود، خيلي مهم نيست كه «چرا؟»

یه شاعری میگه :

با خدا باش پادشاهی کن            بی خدا باش هر چه خواهی کن

 

نوشته شده در ساعت 10:57 توسط عشق یکتا

---- پرواز
 

آن که ميخواهد روزي پرواز عشق را تجربه کند 

نخست بايد روي پاي خود ايستادن را بياموزد

پرواز را که با پرواز آغاز نميکنند. . .

نوشته شده در ساعت 17:16 توسط عشق یکتا

---- داستانه تغییر خودمان

       

  سر قبر شخصي نوشته شده بود : کودک که بودم مي خواستم دنيا را تغيير بدهم وقتي بزرگتر شدم متوجه شدم که دنيا خيلي بزرگ است من بايد کشورم را تغيير بدم بعد ها کشورم را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم . در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول کنم . اينک من در آستانه مرگ هستم مي فهمم که اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم شايد مي توانستم دنيا را هم تغيير دهم

پس باید خودمان را تغییر دهیم تا بتوانیم آن چیزی که تا کنون نداشتیم را بدست آوریم .

            

نوشته شده در ساعت 16:48 توسط عشق یکتا

---- عشق خدا به بندش
 

امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: "سلام"، اما تو خیلی مشغول بودی، یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع ساعت کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی، بعد دیدمت که از جا پریدی، خیال کردم می خواهی چیزی به من بگویی، اما تو به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.
تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی، متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی، سرت را به سوی من خم نکردی!!!
تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری، بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی، در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری، باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی!!!
موقع خواب، فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا به من شب به خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردی؟!
هنگامی که به خواب رفتی، صورتت را که خسته تکرار یکنواختی های روزمره بود، را عاشقانه لمس کردم، چقدر مشتاقم که به تو بگویم چطور می توانی زندگی زیباتر و مفیدتر را تجربه کنی...
احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام، من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی، حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با دیگران صبور باشی، من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سر تکان دادن، یک دعا، یک فکر یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی سخت است که مکالمه ای یک طرفه داشته باشی، خوب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود، به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی!


دوست و دوستدارت: خدا

نوشته شده در ساعت 17:43 توسط عشق یکتا

کلمات زندگی ساز

 سازنده ترين کلمه((گذشت)) است...آن را تمرين کن.

پرمعني ترين کلمه((ما)) است...آن را به کار بر.

عميق ترين کلمه((عشق)) است...به آن ارج بده.

بي رحم ترين کلمه(( تنفر)) است...با آن بازي نکن.

خودخواهانه ترين کلمه((من)) است...از آن حذر کن.

نا پايدارترين کلمه((خشم)) است...آن را فرو بر.

بازدارنده ترين کلمه((ترس)) است...با آن مقابله کن.

با نشاط ترين کلمه ((کار)) است...به آن بپرداز.

پوچ ترين کلمه((طمع)) است...آن را بکش.

سازنده ترين کلمه((صبر)) است...براي داشتنش دعا...

        

   تنها راهی كه به شكست می‌انجامد، تلاش نكردن است.

نوشته شده در ساعت 10:51 توسط عشق یکتا

برای آدمهای مغرور
 

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي...

سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي

    

آنكه می تواند نسبت به نیكی دیگران ناسپاس باشد، از دروغ گفتن باك ندارد.

نوشته شده در ساعت 10:41 توسط عشق یکتا

داستان آموزنده ( به سفارش یکی از دوستان رشته داروسازی )
 

یك شركت بزرگ قصد استخدام تنها یك نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار كرد كه تنها یك پرسش داشت. پرسش این بود :
شما در یك شب طوفانی سرد در حال رانندگی از خیابانی هستید. از جلوی یك ایستگاه اتوبوس در حال عبور كردن هستید. سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند. یك پیرزن كه در حال مرگ است. یك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است. یك خانم/آقا كه در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید. شما می‌توانید تنها یكی از این سه نفر را برای سوار نمودن بر گزینید. كدامیك را انتخاب خواهید كرد؟ دلیل خود را بطور كامل شرح دهید :
پیش از اینكه ادامه حكایت را بخوانید شما نیز كمی فكر كنید ...

قاعدتاً این آزمون نمی‌تواند نوعی تست شخصیت باشد زیرا هر پاسخی دلیل خاص خودش را دارد.
پیرزن در حال مرگ است، شما باید ابتدا او را نجات دهید. هر چند او خیلی پیر است و به هر حال خواهد مرد.
شما باید پزشك را سوار كنید. زیرا قبلاً او جان شما را نجات داده و این فرصتی است كه می‌توانید جبران كنید. اما شاید هم بتوانید بعداً جبران كنید.
شما باید شخص مورد علاقه‌تان را سوار كنید زیرا اگر این فرصت را از دست دهید ممكن است هرگز قادر نباشید مثل او را پیدا كنید.

از دویست نفری كه در این آزمون شركت كردند، تنها شخصی كه استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداد. او نوشته بود :
سوئیچ ماشین را به پزشك می‌دهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه همسر رویاهایم متحمل طوفان شده و منتظر اتوبوس می‌مانیم.

پاسخی زیبا و سرشار از متانتی كه ارائه شد گویای بهترین پاسخ است و مسلما همه می‌پذیرند كه پاسخ فوق بهترین پاسخ است، اما هیچكس در ابتدا به این پاسخ فكر نمی‌كند. چرا؟
زیرا ما هرگز نمی‌خواهیم داشته‌ها و مزیت‌های خودمان را (ماشین) (قدرت) (موقعیت) از دست بدهیم. اگر قادر باشیم خودخواهی‌ها، محدودیت ها و مزیت‌های خود را از خود دور كرده یا ببخشیم گاهی اوقات می‌توانیم چیزهای بهتری بدست بیاوریم.

 

نوشته شده در ساعت 10:19 توسط عشق یکتا

قصه دو تا قطره اشک
 

دو قطره اشك در رودخانه زندگي شناور بودند. يكي به ديگري گفت: «من قطره اشك دختري هستم كه عاشق بود و عشقش را از دست داد. تو قطره اشك چه كسي هستي؟»

قطره اشك گفت: «من قطره اشك دختري هستم كه عشقش را به دست آورد».

عشق پديده عجيبي است. همه به عشق نياز دارند، ولي وقتي عاشق ميشويد، انگار كه خود را با اندوه در آميختهايد. به يك فرد خاص وابسته ميشويد و به او حالت اعتياد پيدا ميكنيد. آن قدر احساس قدرت ميكنيد كه به پيشواز رنج ميرويد. عشق ميتواند قدرتي در شما پديد آورد تا هر گونه درد و رنج را تحمل كنيد و همه نوع فداكاري و از خودگذشتگي از خويش نشان دهيد. در عين حال، احساس كم دانستن در شما ايجاد ميكند. گاهي وقتي عاشق ميشويد و در مييابيد كه تا جاي ممكن در راه عشقتان فداكاري كردهايد، بياختيار از او رنجيده خاطر ميشويد. سپس در مييابيد كه قسمت مهم و بزرگي از وجودتان را به آن فرد هديه دادهايد. و اگر او تركتان كند، احساس خلاء وحشتناكي را در خود حس خواهيد كرد.

هر چقدر سعي كنيد اشكهايتان را در خود نگه داريد، قطرات اشك از چشمانتان به روي زمين فرود ميآيند تا در رودخانه زندگي جاري شوند. بيشتر قطرات اشك شناور در رودخانه زندگي از چشمان عشاق فرو ريختهاند. و اين نشان دهنده عظمت عشق است. عشق به خداوند منان به شما احساس هويت ميبخشد. عشق اشك شما را در ميآورد، به همين دليل است كه قطره اشك زيباست.

نوشته شده در ساعت 21:1 توسط عشق یکتا

دوستی
 

نوشته شده در ساعت 20:15 توسط عشق یکتا

قمار عشق
 

حرفی برای گفتن نیست فقط بخونید

 

نوشته شده در ساعت 11:31 توسط عشق یکتا

واسه دل نویسنده
 

اگه تو دنیا هیچی هیچی نداشته باشی مطمئن باش سه چیز همیشه مال تو هست:

خدای مهربون، فکرای قشنگ،قلب کوچیک من

 

نوشته شده در ساعت 11:29 توسط عشق یکتا

فقط برای دل نویسنده
 

ای داد دوباره کار دل مشکل شد…نتوان ز حال دل غافل شد


عشقی که به چند خون دل حاصل شد…پامال سبکسران سنگین دل شد

بهت می رسه ...

نوشته شده در ساعت 11:23 توسط عشق یکتا

این تایپک فقط برای دل نویسنده
 

شبی پرسیدمش با بیقراری به غیر از من کسی را دوست داری به چشمش اشک شد از

شرمساری میان گریه هایش گفت :

 مجبور بودم

مجبور بود

نوشته شده در ساعت 11:4 توسط عشق یکتا

درباره

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم

ناوبری
پیوندها

کارت پستال درخواستی
قالبهای کارت پستالی
دختر تنها
گل من
آیینه
آرام
یاد تو

آرشیو
آرشیو تاریخی
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
آذر 1387

امکانات