تبليغاتX
عشق یکتا

از این راهرو یک نفر رد شده

که عطرش همونه که تو می زنی

برای به زانو در آوردنم

تو از مرگ حتی جلو میزنی

صدات میکنم تا همه بشنون

جواب ِ صدام غیر ِ پژواک نیست

من اونقد شکستم، حس میکنم

که هیچ ارتفاعی خطرناک نیست

 یه جوری دلم تنگ میشه برات محاله بتونی تصور کنی

گمونم نمیتونی حتی خودت جای خالیتو تو دلم پر کنی

از این راهرو یک نفر رد شده...

+ نوشته شده در  ساعت 19:48  توسط عشق یکتا   | 

بی اعتمادم کن به همه ی دنیا اینکه با من باش
کنار من تنها، کنار من تنها، کنار من تنها
از اولین جملت، فهمیده بودم زود
عشق های قبل از تو سوء تفاهم بود
اونقدر می خوامت همه باهات بد شن
با حسرت هر روز از کنار ما رد شن


حالم عوض میشه، حرف تو که باشه
اسم تو بارونه، عطر تو همراشه
اون گوشه از قلبم، که مال هیچکس نیست
کی با تو آروم شد، اصلا مشخص نیست

+ نوشته شده در  ساعت 19:19  توسط عشق یکتا   | 

کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد. پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود. مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی می کرد روی خاک ها بایستد. روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد ...

نتیجه اخلاقی :
مشکلات، مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود!

 

+ نوشته شده در  ساعت 11:5  توسط عشق یکتا   | 

راستش قصد آپ کردن نداشتم

یکی از دوستان ( تنها )  گفت چرا دیگه نمی آم منم بعد از مدتها تصمیم گرفتم آپ کنم تا وبلاگ از این یکنواختی خارج شه سعی می کنم زود زود آپ کنم .

مرسی که به یادم هستید و هنوزم گهگاهی نیم نگاهی به کلبه تنهایی منم دارید .

+ نوشته شده در  ساعت 11:1  توسط عشق یکتا   | 

من هفتصد بار اشتباه نکردم.

من یک بار اشتباه نکردم من زمانی موفق شدم که هفتصد راهی را که موفقیت آمیز نبود اصلاح کردم.

هر گاه راهی را که عمل نمی کرد حذف کردم راهی را پیدا کردم که کار می کرد.

توماس ادیسون


واقعا آگه به حرفای گذشتگان گوش کنیم این حال و روز ما نباید باشه

+ نوشته شده در  ساعت 10:56  توسط عشق یکتا   | 

هیچ گاه عشق به همدم را پاینده مپندار 

 از روزی که دل می بندی این نیرو را نیز در خویش بیافرین که اگر تنهایت گذاشت نشکنی 

 اگر شکستی باز هم نامید نشو  چرا که آرام جان دیگری در راه است .

ارد بزرگ

+ نوشته شده در  ساعت 10:41  توسط عشق یکتا   | 

از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چند اصل بنا كردی؟


فرمود چهار اصل :


دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم
 دانستم كه خدا مرا میبیند پس حیا كردم
 دانستم كه كار مرا دیگری انجام نمیدهد پس تلاش كردم
 دانستم كه پایان كارم مرگ است پس مهیا شدم

 

+ نوشته شده در  ساعت 10:29  توسط عشق یکتا   | 

لقمان حكیم در توصیه به فرزندش اظهار نمود:
فرزندم ! دل بسته به رضاى مردم و مدح و ذم آنان مباش ؛ زیرا هر قدر انسان در راه تحصیل آن بكوشد به هدف نمى رسد و هرگز نمى تواند رضایت همه را به دست آورد فرزند به لقمان گفت :
- معناى كلام شما چیست ؟ دوست دارم براى آن مثال یا عمل و یا گفتارى را به من نشان دهى .
لقمان از خواست با هم بیرون بروند بدین منظور از منزل همراه درازگوشى خارج شدند. پدر سوار شد و پسر پیاده دنبالش به راه افتاد در مسیر با عده اى برخورد نمودند. بین خود گفتند: این مرد كم عاطفه را ببین كه خود سوار شده و بچه خویش را پیاده از پى خود مى برد. چه روش زشتى است ! لقمان به فرزند گفت :
- سخن اینان را شنیدى . سوار بودن من و پیاده بودن تو را بد دانستند؟

گفت : بلى !
- پس فرزندم ! تو سوار شو و من پیاده به دنبالت راه مى روم پسر سوار شد و پدر پیاده حركت كرد باز با گروهى دیگر برخورد نمودند آنان نیز گفتند: این چه پدر بد و آن هم چه پسر بى ادبى است اما بدى پدر بدین جهت است كه فرزند را خوب تربیت نكرده لذا او سوار است و پدر پیاده به دنبالش راه مى رود در صورتى كه بهتر این بود كه پدر سوار مى شد تا احترامش محفوظ باشد اما اینكه پسر بى ادب است به خاطر اینكه وى عاق بر پدر شده است از این رو هر دو در رفتار خود بد كرده اند
لقمان گفت : سخن اینها را نیز شنیدى ؟
گفت : بلى !
لقمان فرمود:
- اكنون هر دو سوار شویم هر دو سوار شدند در این حال گروهى دیگر از مردم رسیدند آنان با خود گفتند: در دل این دو آثار رحمت نیست هر دو سوار بر این حیوان شده اند و از سنگینى وزنشان پشت حیوان مى شكند اگر یكى سواره و دیگرى پیاده مى رفت ، بهتر بود. لقمان به فرزند خود فرمود: شنیدى ؟
فرزند عرض كرد: بلى !
لقمان گفت : حالا حیوان را بى بار مى بریم و خودمان پیاده راه مى رویم مركب را جلو انداختند و خودشان به دنبال آن پیاده رفتند باز مردم آنان را به خاطر اینكه از حیوان استفاده نمى كنند سرزنش كردند.


در این هنگام لقمان به فرزندش گفت :


- آیا براى انسان به طور كامل راهى جهت جلب رضاى مردم وجود دارد؟

بنابراین امیدت را از رضاى مردم قطع كن و در اندیشه تحصیل رضاى خداوند باش 

 زیرا كه این كار آسانى بوده و سعادت دنیا و آخرت در همین است .

+ نوشته شده در  ساعت 16:56  توسط عشق یکتا   | 

 

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست ترا               خبر از سرزنش خارجفا نیست ترا

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست ترا               با اسیر خود رحم چرا نیست ترا

جان من سنگ دلی دل به تو دادن غلط است

رفتن اولی است زکوی تو ستادن غلط است

تو نه آنی که عاشق غم زارت باشم

دیگری جز تو به من این همه آزار نکرد        آنچه که کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد

بشنو پند و نکن قصد دل آزرده ی خویش       ورنه بسیار پشیمان شوی از کرده خویش

 

+ نوشته شده در  ساعت 17:1  توسط عشق یکتا   | 

از خدا میخواهم آنچه را که شایسته توست به تو هدیه بدهد، نه آنچه را که آرزو داری

                                                      زیرا

                          گاهی آرزوهای تو کوچک است و شایستگی تو بسیار! 

+ نوشته شده در  ساعت 16:53  توسط عشق یکتا   | 

زبان

عضویست که وزنش اندک و کم ولى عبادت و گناهش بسیار بزرگ است .

زبان با یک تهمت نابجا ، یا یک دروغ ، قدرت دارد آبروى پنجاه ساله انسان بى گناهى را بریزد ، یا مال و جان بى تقصیرى را بر باد دهد .

 زبان مى تواند با گفتار الهى بین دو نفر را اصلاح نموده ، آبروى مسلمانى را حفظ کند ، و مال و عرض مؤمنى را از خطر برهاند .

 آرى ! این است طاعت بزرگ او .

غزالی

+ نوشته شده در  ساعت 0:7  توسط عشق یکتا   | 

هفت بار روح خویش را تحقیر کردم:
نخستین بار هنگامی بود که برای رسیدن به بلندمرتبگی، خود را فروتن نشان می‌داد.

دومین بار آن هنگام که در مقابل فلجها می‌لنگید.

سومین بار آن زمان که در انتخاب خویش بین آسان و سخت، آسان را برگزید.

چهارمین بار وقتی که مرتکب گناهی شد و به خویشتن تسلی داد که دیگران هم گناه می‌کنند.
پنجمین بار آنگاه که به علت ضعف و ناتوانی از کاری سر باز زدو صبر را حمل بر قدرت و توانایی‌اش دانست.

ششمین باز زمانی که چهره‌ای زشت را تحقیر کرد در حالی که نمی‌دانست آن چهره یکی از نقابهای خویش است.

هفتمین بار وقتی که زبان به مدح و ستایش گشود و انگاشت که فضیلت است.» «شاید کسی را که با او خندیده‌ای فراموش کنی، اما هرگز کسی را که با او گریسته‌ای از یاد نخواهی برد.» .

جبران خلیل جبران

+ نوشته شده در  ساعت 23:59  توسط عشق یکتا   | 

هرگز در ميان موجودات مخلوقي كه براي كبوتر شدن آفريده شده كركس نميشود.

اين خصلت در ميان هيچ يك از مخلوقات نيست جز آدميان.

ويكتورهوگو

+ نوشته شده در  ساعت 23:48  توسط عشق یکتا   | 

پادشاهی جایزه بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل ، آرامش را تصویر کند.
نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند.
آن تابلو ها ، تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب ، رودهای آرام ، کودکانی که در خاک می دویدند ، رنگین کمان در آسمان ، و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.پادشاه تمام تابلو ها را بررسی کرد ، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد. اولی ، تصویر دریاچه ی آرامی بود که کوههای عظیم و آسمان آبی را در خود منعکس کرده بود.در جای جایش می شد ابرهای کوچک و سفید را دید، و اگر دقیق نگاه می کردند، در گوشه ی چپ دریاچه، خانه ی کوچکی قرار داشت، پنجره اش باز بود، دود از دودکش آن بر می خواست، که نشان می داد شام گرم و نرمی آماده است.

تصویر دوم هم کوهها را نمایش می داد.اما کوهها ناهموار بود ، قله ها تیز و دندانه ای بود.
آسمان بالای کوهها بطور بیرحمانه ای تاریک بود، و ابرها آبستن آذرخش، تگرگ و باران سیل آسا بود.این تابلو هیچ با تابلو های دیگری که برای مسابقه فرستاده بودند، هماهنگی نداشت.
اما وقتی آدم با دقت به تابلو نگاه می کرد، در بریدگی صخره ای شوم، جوجه پرنده ای را    
می دید.آنجا، در میان غرش وحشیانه ی طوفان ، جوجه گنجشکی ، آرام نشسته بود.

پادشاه درباریان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده ی جایزه ی بهترین تصویر آرامش، تابلو دوم است. بعد توضیح داد :
آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا ، بی مشکل ، بی کار سخت یافت می شود ، چیزی است که می گذارد در میان شرایط سخت ، آرامش در قلب ما حفظ شود.این تنها معنای حقیقی آرامش است …

+ نوشته شده در  ساعت 9:13  توسط عشق یکتا   | 

                      
+ نوشته شده در  ساعت 17:18  توسط عشق یکتا   | 

عکس ها حرف دلم رو می زنن

یادتون باشه که اگر خاطرتون تنها موند طلب عشق ز هر کس نکنید

دوستتون دارم با اینکه می آید و بی نظر از کنار ما می گذرید

+ نوشته شده در  ساعت 17:17  توسط عشق یکتا   | 

خدایا وقتی ازم گرفتی و بهم بخشیدی

 فهمیدم که معادله زندگی 

 نه غصه خوردن برای نداشته هاست و نه شاد بودن برای داشته ها . . .

+ نوشته شده در  ساعت 18:36  توسط عشق یکتا   | 

خوشبختی ما آدمها در سه جمله خلاصه می شود :

تجربه از دیروز

استفاده از امروز

امید به فردا

و با سه جمله هم زندگی مان را تباه می کنیم :

حسرت دیروز

اتلاف امروز

ترس از فردا

دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  ساعت 18:3  توسط عشق یکتا   | 

پیداست هنوز شقایق نشدی ... زندانی زندان دقایق نشدی ... وقتی که مرا از دل خود می رانی

 یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی ... زرد است که لبریز حقایق شده است

تلخ است که با درد موافق شده است ... شاعر نشدی وگر نه می فهمیدی 

 پاییز بهاریست که عاشق شده است

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 11:15  توسط عشق یکتا   | 

     عاشقی کار تو نبود                     من عاشقت بودم و بس

این همه احساسه منو                    کشتی گلم پای هوس

            اما هنوز دوست دارم                    به جون اون که دوست داریش

    وقتی که اسم تو می آد             زنده می شم نفس نفس

     وقتی که اسم تو می آد             زنده می شم نفس نفس

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 10:28  توسط عشق یکتا   |